مداحی محرم,مداحی ماه محرم

 

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی......


برچسب‌ها: استقبال, محرم, اشعار, امام حسین, بیتوته

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط مجنون

 چه خوب شد عرفه دلبرم صدایــم کرد

خدا به خاطر ارباب این عطایـــم کرد

به دامن جبل الرحمه پا به پای حبیـب

به آستان رفیع دعا رهایـــــــم کرد

چه فرصتی که به همراه کاروان حسین

مسافر سفر دشت نینوایــــــــم کرد

زسعی مروه و سعی صفا عــــبورم داد

به طواف حج حقیقی دل آشنایـم کرد

چه منتی که در این روز معرفت،اربـاب

به خوان نعمت العفو خود گدایــم کرد


برچسب‌ها: عرفه, شعرعرفه, اعمال روز و شب عرفه, امام حسین, مسلم ابن عقیل

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط مجنون

یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده

قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده

 

مثل روز دهم از فرط عطش با طفلان

درشب حجره به روی شکمش افتاده



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 توسط مجنون
 امام خامنه ای (مدظله العالی)
نذر کردم برای بهبوديت
اشکهای محرم و صفرم
 سایه ات مستدام آقا جان
ای فدای تو مادر و پدرم
از دعاهای مردم ایران
دکترت گفت بهتری آقا
کوری چشم دشمنان حسود
تاهمیشه تو رهبری آقا
تو همينقدر سالمي كافي ست
كور گشته ست چشم بدخواهان
عكس هاي به روي تختت گفت
چه قدر استواري آقا جان
ای ز نسل حسین وکرببلا         
شکر حق فاطمه نشانی تو
بی بصیرت چرا نمی فهمد         
نائب صاحب الزمانی تو
خنده ات جان تازه می بخشد
به دلم،پس بخند آقاجان
لطفا از جاي خود كمي برخيز
در غم را ببند آقاجان
من که سرباز عشقتان هستم
شاعر صاف و پاپتی شما
بهترین عیدی همین شب هاست
خبر سر سلامتی شما
ای که ریزد ز وجه توحسنات
وی قیام وقعودتو برکات
کوری چشم دشمنان حسود
نذرآقا و"رهبرم"صلوات

برچسب‌ها: امام در بیمارستان‏‎, خامنه ای, رهبر عزیزم, بیمارستان, عیادت

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 توسط مجنون

- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم:

«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 توسط مجنون

نمي‌دانم چه بايد كرد، فقط مي‌دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‌باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‌يابم هر موقع آماده مي‌شوم چند كلمه‌اي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نمي‌دانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد مي‌كرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم....



نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط مجنون

 

خانه های آن کسانی میخورد در بیشتر
که به سائل میدهند از هرچه بهتر بیشتر
عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانه اش
پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر
گاه گاهی که به درگاه کریمی میروم
راه میپویم نه با پا، بلکه با سر بیشتر



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 توسط مجنون

بسم رب الشدا والصدیقین

حق را دریابید و پیش بروید این قرآن است. این پیام خدا است. و این رسالت خداست و این رسالت همه انبیا خداست باید هجرت کنیم.
رسول هدا می‌فرماید: این زندگی دنیا به منزله این است که انسان انگشت خودش را به آب دریا بیندازد و بالا بکشد چقدر از آب دریا برداشته‌اید؟ شما آیا به این رسیده‌ای که چقدر از آب دریا برداشته‌ای؟ باید شما خوب توجه کنید دنیا به منزله آخرت این جور است.
... انسان باید بفهمد که عالم آخرت چقدر بزرگ است و نعمت‌هایی که در آنجا برای رهروان راه انبیا هست و به حرف و به زبان و به گفته،‌ هیچ‌کسی نمی‌تواند توصیف آن‌ها را بکند. این چند روزه دنیا، قابل آن نیست که شما به گمراهی بروید و به این طرف و آن طرف بزنید. 


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهید, شهید برونسی, مقام معظم رهبری, مهدی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم شهریور 1393 توسط مجنون

شعر ولادت حضرت معصومه (س)

تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی

مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی

یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم

قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی

بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود

چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی

در میان شوره زار قم بهشتی ساختی



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط مجنون

پائیز شد فصل بهاری که به من دادند

طی شد تمام روزگاری که به من دادند

 

خورشید پیشم هست اما من نمی بینم

نفرین به این چشمان تاری که به من دادند



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط مجنون