X
تبلیغات
(مهاجر)

(مهاجر)


بزرگ مرد تاريخ

 
لوگوي دوستان
گنجينه احاديث

جستجو گر گوگل
جنگ دفاع مقدس آیه قرآن
وصیت شهدا




سلام مادر سقای دشت تشنه لبان

شبیه حضرت زهرا خم شده کمرت

بقیع پر شده از کربلای دور و برت

برای خون خدا نذر خود ادا کردی

چهار پاره ی تن داشتی فدا کردی


   نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393  توسط مجنون 



بیا دوباره دعا کن ولی برای خودت

برای پهلو وبازو دست و پای خودت

فقط برای نرفتن دعا کنی باشد؟

برای بی کسی من؛ دعا کنی باشد؟

تو بار رفتن بستی، علی حلال کند؟

تو بین بستر هستی، علی حلال کند؟

تو بین شعله نشستی، علی حلال کند؟

تو بین کوچه شکستی علی حلال کند؟

تو را به جان علیت نگو حلالم کن

از این غریب بخر آبرو حلالم کن


   نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393  توسط مجنون 





مادرم!

این همه بلا سخت است

به خدا شرح ماجرا سخت است

گفتن از روضه‌ي تو

آسان نیست

شرح آن کار روضه خوانان نیست

چشمی از داغ خونفشان باید


         


   نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393  توسط مجنون 




مادری بود که دست پسر ِ خویش گرفت
 در غروبی غمگین....                            
بین یک کوچه تنگ                                                                                                           مادری بود که دست پسر ِ خویش گرفت
 راهی ره شده بود ....                                                        
راه در پیش گرفت ....                                                                                                        سند باغ فدک بود به دستان بتول
راهی ره شده بود دخت والای رسول
 از میان کوچه می رود با پسرش...    
بی حیایی ناگاه راهشان را سد کرد                                     
                                                


   نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393  توسط مجنون 





http://piy.ir/yasin/wp-content/uploads/TAHVIL-SAL.jpg

نوروز و ایام عید که می‌شد،‌ در شرایط عادی جبهه و جنگ تا پنج روز از صبحگاه خبری نبود، عیدی بچه‌ها سکه‌های یک تا ۵۰ ریالی و اسکناس‌های ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ ریالی متبرک به دست حضرت امام رضوان الله تعالی علیه بود؛ همچنین پولهایی که یادگاری نوشته شده بود از سوی خود بچه‌ها یا فرماندهان بود.

غذاهای این ایام بهترین غذاها و پذیرایی با میوه و شیرینی در همه جا دایر بود، در کنار همه این نعمتها، مراسم جشن و سرور بود؛ تئاترها و و نمایشنامه‌های نشاط آور که به وسیله خود بچه‌ها تهیه و اجرا می‌شد و نمایش فیلمهای سینمایی که زحمت تدارک آنها را بچه‌های واحد تبلیغات می‌کشیدند. در این ایام بچه‌ها راه می‌افتادند برای عرض تبریک؛ از محل فرماندهان شروع می‌کردند و بعد به سنگرهای مجاور می‌رفتند؛ در حالی که همه‌باهم می‌گفتند: برادرا برادرا عیاد شما مبارک. اهل سنگر هم جوابی می‌دادند؛ یا چیزی به شوخی می‌گفتند و از میهمانان دعوت می‌کردند که به داخل سنگر آنها بروند تا پذیرایی بشوند . سنت «هفت سین» چیدن عید را بعضیها حفظ کرده بودند؛ منتها با همان رنگ و صبغه جنگی آن.
مثل هفت سین گردان تخریب لشگر۲۷ که عبارت بود از:
۱ــ مین «سوسکی»،‌ ۲ـ مین «سبدی» ۳ـ سیم تله، ۴ـ سیم چین، ۵ـ‌ سیم خاردار،۶ـ سرنیزه ، ۷ـ سی، چهار(c4) که نوعی خرج و مواد منفجره غیر حساس بود. یا در مواردی سوزن اسلحه، سیمینوف،‌ سمبه و سنگر را هم به عنوان مواردی از هفت سین ذکر کرده‌اند که در جای دیگر معمول بوده است.

(برگرفته از سایت پایگاه)


   نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392  توسط مجنون 




                  

بايد بدانيم كه سه چيز انسان را بهشتي و جهنمي‌ مي‌كند:

1- تفكر

2- سكوت

3- كلام

هر نگاهي نيست در او سودي، و هر كلامي‌ كم نيست در آن ياد خداوند، پس او تقوي است،

و سكوتي كه در آن فكر نباشد پس غفلت است، پس خوشا به سعادت كسي كه نظر او

عبرت است و در سكوتش فكر كردن باشد و حرف زدنش ذكر خدا باشد، گريه كند بر خطايش

و مردم از او در امان باشند. (بابت چشم و زبان و ...) و بايد بدانيم آنچه امروز ممكن است

خداي ناكرده به انقلاب اسلامي‌ ما ضربه بزند فقط هواپرستي‌ها و خودخواهي‌ها و بي

عدالتي‌ها خواهد بود. بكوشيد همه تابع حق باشيد و از تفرقه‌اندازي‌ها دوري كنيد و بايد

سعي نماييم تا تمامي‌ خواسته‌هايمان را بر خواسته‌هاي خداوند تبارك و تعالي منطبق

گردانيم و هميشه توكل به خداوند و توسل به ائمه (ع) كه امكان‌پذير مي‌باشد، داشته

باشيم.


   نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392  توسط مجنون 





باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت

یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت

 

متولد شده بود آینه حجب و حیا

دختری که دم او هیبت مولایی داشت....


   نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392  توسط مجنون 



کـشـتـی نـسـاز ای نــوح طــوفـان نخواهد آمد

بـر شــوره زار دلــهــا بــــــــــاران نـخـواهد آمد ...

رفـتـی کــلاس اول ایــن جــملــه را عوض کن

آن مـــــرد تــا نــیــایــد بــــــــــاران نخواهد آمد ...


   نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392  توسط مجنون 





شب است و سكوت است و ماه است و من
فغان و غم اشك و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام
شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام
شب و ناله‌هاي نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو....

لطفا ادامه مطلب رو بخونید و برا این پست نظر بزارید.


   نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392  توسط مجنون 



موضوع:


قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟

حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...

 به چه می اندیشی؟

از چه دلگیری؟ ...

راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید


   نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392  توسط مجنون 



آخرين مطالب



مقام معظم رهبري

درباره ما ...
 
 
 
موضوعات
 
 
نويسندگان