X
تبلیغات
علی اکبر نظری (مهاجر)

علی اکبر نظری (مهاجر)
آخرين درس پدر !
(خاطره ای از شهید صیاد شیرازی)
آخرين خاطره اي كه از ايشان دارم ، مربوط به شب شهادتش مي شود .
آن شب ، حال عجيبي داشت ؛ چون از مسافرت آمده بود ؛
زيارت حرم مطهر امام رضا (ع) و عيادت مادر گران قدرش در مشهد ، زيارت مشهد شهيدان شلمچه همه و همه روحيه اي تازه به او بخشيده بود .
گويا براي شهادت آماده بود . آن شب براي من شبي بسيار سخت و مصيبت بار بود .
تازه به عظمت او فكر مي كردم كه در نبودش چه كنم ؟ براي همين بود كه در روز تشييع جنازه وقتي خودم را روي پاي آقا ( مقام معظم رهبري ) انداختم ، مي خواستم تمام عقده هايم را خالي كنم ؛
چو ن او را از پدرم بيشتر دوست داشتم و باور كنيد از آن لحظه به بعد، آرامش وصف ناپذيري پيدا كردم .
به قول پدرم حال و روحم تغيير كرد و احساس خوبي به من دست داد .
الان كه فكر مي كنم ، بسيار ولايت طلب بود و هميشه هم به من سفارش مي كرد مطيع محض ولايت باشم .



سفارش شهيد صیاد شیرازی در مورد ولایت


ما در نظامي زندگي مي كنيم كه بر آن ولايت حاكم است و اين ولايت هم جنبه داخلي دارد و هم جنبه بين المللي و دورنماي وسيعي از جهان اسلام دارد و خود به خود چون مسير حكومت ما مسيري است كه در مسير احكام الهي به پيش مي رود ، لذا توسعه هايي كه مي خواهد در اين مسير تحقق پيدا كند در ابعاد مختلف اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و... بايد نشأت گرفته از همين مركزيت ولايت باشد .


بیست و یکم فروردین سالروز شهادت شهیدامیرسپهبد صیادشیرازی را گرامی میداریم.

شادی روحش صلوات

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 18:20 ] [ مجنون ] [ ]

کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . .

یا فاطمه (س)

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 12:39 ] [ مجنون ] [ ]

سلام

باعرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) و آرزوی سالی خوب برای خوانندگان عزیز

وعرض پوزش به علت به روز نشدن وبلاگ

منتظر پیشنهادات شما سروران عزیز هستیم.

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 12:35 ] [ مجنون ] [ ]

آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است

آن که وصفش می رباید هوش از سر زینب است

مادرش آموزگار مکتب شرم و حیاست

فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است

گر علی ابن ابی طالب بود معیار صبر

آن که صبرش با علی گردد برابر زینب است

گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات

بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است

هست از درهای جنت یک درش باب الحسین

فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است

آن چه داغ شش برادر را به خود هموار کرد

تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است

        ولادت باسعادت نام آور کربلا حضرت زینب کبری را به شماسروران تبریک عرض میکنم.

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 13:53 ] [ مجنون ] [ ]

باید که روز و شب به شما اقتدا کنم

با بازویی کبود برایت دعا کنم

از من مخواه اینکه بمانم به خانه و

با دست های بسته شما را رها کنم

من اولین شهیده حفظ ولایتم

آماده ای که هستی خود را فدا کنم

آقا اگر که داغ دلت تازه شد ببخش

پشت درم که دین خود را ادا کنم

از کوچه ها نپرس ولی آنقدر بدان

مجبورم از نگاه شما حیا کنم

می خواستم سقیفه خودش را نشان دهد

این خانه را مقدمه کربلا کنم

[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 13:44 ] [ مجنون ] [ ]

در عزای فاطمیه دل پریشان می شود

از غم زهرای اطهر دیده گریان می شود

مجلس روضه بهشت عاشقان فاطمه است

هرکه می آید به جنت غرق احسان می شود

قطره اشکی اگر  ریزم برای فاطمه

نامه اعمال من خالی ز عصیان می شود

فاطمیه جلوه بر ماه محرم می کند

چون که غم های حسینیان دو چندان می شود

تسلیت می گویم ای صاحب عزای فاطمه

از غمت عالم دوباره بیت الاحزان می شود

از شرار آتش چادر نماز مادرت

سینه محزون تو نالان و سوزان می شود

روز وشب از پلک چشمان ترت خون می چکد

زخم های پلک چشمانت نمایان می شود

چهره نیلی مادر غصه دارت کرده است

ناله ات با دیدن رویش فراوان می شود

انتقام سیلی زهرا به دستان شماست

منتقم پس کی به سر دوران هجران می شود

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 13:50 ] [ مجنون ] [ ]

 میان خاک سر از آسمان در آوردیم

چقدر قمری بی آشیان در آوردیم

وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم

چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم

چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر

چقدر آینه و شمعدان در آوردیم

لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک

درست موسم خرما پزان در آوردیم

به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم

عجیب بود که آتشفشان در آوردیم

به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت

چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم

چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم

زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما

فقط ترانه سرویم - نان  در آوردیم -

برای این که بگوییم با شما بودیم

چقدر از خودمان داستان در آوردیم

به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها

برای این سر بی خانمان در آوردیم

و آب های جهان تا از آسیاب افتاد

                                 قلم به دست شدیم و زبان در آورد

سالروز بزرگ داشت شهدا را گرامی میداریم.

[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 14:20 ] [ مجنون ] [ ]

گفتند وضع جامعه دشوار می شود

تا سال ها خرابی بازار می شود

گفتند اگر زمین بخورد اقتصادشان

بعد از دو روز مثل میانمار می شود

گفتند فقر ریشه ایمان کند ز جا

اسلام در تمام جهان خوار می شود

گفتند جا نماز زجا جمع می شود

وقتی تمام شهر گرفتار می شود

گفتند قوم شیعه سیه روز می شود

یک باره فقر بر سرش آوار می شود

غافل از اینکه غصه ی دل های شیعه را

اشک و دعای فاطمه غمخوار می شود

غافل از اینکه امت اسلام احمدی

با فتنه شماست که بیمار می شود

غافل از اینکه فقر اگر بارور شود

تازه شروعٰ، نهضت ایثار می شود

غافل از اینکه امت صاحب الزمان

تنها برای غصه ی او زار می شود

فرزند ماه روضه پریشان نمی شود

با اقتدار راهی پیکار می شود

حالا که در شرایط بدریم و خیبریم

شمشیر مرتضی همه را یار می شود

اینجا اگر کسی نفسی تشنه اش شود

گریان دست های علمدار می شود

دلگرمی همیشگی هر گرسنه ای است

با آب، روزه ی علی افطار می شود

ما ذوالفقار حیدر کرار رهبریم

این تیغ وقت فتنه چه کرار می شود

حق گفته ایم و پای سخن ایستاده ایم

آوای حق همیشه سر دار می شود

دیگر اگر فشار شماها رسید به اوج

تازه بساط خانه علی وار می شود

دیگر جهان کفر به آخر رسیده است

زنار غرب را که خریدار می شود؟

شیطان خودش به معرکه آمد وگر که نه

گوساله از طلای که پروار می شود؟

فریاد مصر و تونس و بحرینی ویمن

در جای جای معرکه تکرار می شود

خود را ادب کنید که با مردم شما

چون بردگان بادیه رفتار می شود

قتل و فساد ودزدی و ناامنی و کجی

در کشور شماست که انکار می شود

مستضعفیم و ارث زمین نیز حق ماست

حق آخرش سپرده به حق دارمی شود

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 14:32 ] [ مجنون ] [ ]

 

گویا دعای نیمه شبم بی اثر شده

یعنی که خون پهلوی تو بیشتر شده

دیگر نماز مادر من بی قنوت شد

دیگر شب بلند علی بی سحر شده

از صبح زخم سینه امانت بریده بود

حالا بلای جان تو درد کمر شده

از زخم های سوخته رنگی که دیده ام

فهمیده ام چه با بدنت پشت در شده

این بار هم که پاشدی از روی بسترت

خوردی زمین و پیرهنت سرخ تر شده

وقت نفس زدن چقدر زجر می کشی

این دنده شکسته عجب درد سر شده

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 14:30 ] [ مجنون ] [ ]

به التماس نگاه یتیم های خودت

به دست های کریمانه دعای خودت

بیا دوباره دعا کن ولی برای خودت

برای پهلو و بازوی و دست و پای خودت

فقط برای نرفتن دعا کنی؛ باشد؟

برای بی کسی من دعا کنی؛ باشد؟

همینکه دیدمت از صبح بهتری امروز

به سفره نان را خودت  می آوری امروز

دوباره دست به پهلو نمی بری امروز

نگو به فکر جدایی ز حیدری امروز

که گفته،پیر شدی یا جوانیت رفته

خدای من،نکند مهربانیت رفته

تو بار رفتن بستی ؛علی حلال کند!؟

تو بین بستر هستی ؛علی حلال کند!؟

تو بین شعله نشستی ؛علی حلال کند!؟

تو بین کوچه شکستی؛علی حلال کند!؟

تو را به جان حسینت نگو حلالم کن

از این غریب بخر آبرو حلالم کن...

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 14:29 ] [ مجنون ] [ ]

 

روز و شب ما اگر جهنم گردد
شخصیتمان ترور دمادم گردد
ما بسیجیان نمی گذاریم حتی
یک مو زسر خامنه ای کم گردد


برچسب‌ها: امام خامنه ای
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 20:17 ] [ مجنون ] [ ]

كنار نكش حاجي
(خاطره ای از شهید محمد ابراهیم همت)

بسم الله را گفته و نگفته شروع كردم به خوردن .
حاجي داشت حرف مي زد و سبزي پلو را با تن ماهي قاطي مي كرد.
هنوز قاشق اول را نخورده ، رو به عباديان كرد و پرسيد : عبادي ! بچه ها شام چي داشتن؟ همينو. واقعاً ؟ جون حاجي ؟

 

نگاهش را دزديد و گفت : تُن رو فردا ظهر مي ديم .
حاجي قاشق را برگرداند . غذا در گلويم گير كرد .
حاجي جون به خدا فردا ظهر بهشون مي ديم .
حاجي همين طور كه كنار مي كشيد گفت : به خدا منم فردا ظهر مي خورم .

من زودتر از جنگ تمام مي شوم

وقتي به خانه مي آمد ، من ديگر حق نداشتم كار كنم .
بچه را عوض مي كرد ، شير برايش درست مي كرد . سفره را مي انداخت و جمع مي كرد ، پابه پاي من مي نشست ، لباس ها را مي شست ، پهن مي كرد ، خشك مي كرد و جمع مي كرد .
آن قدر محبت به پاي زندگي مي ريخت كه هميشه به او مي گفتم : درسته كه كم مي آيي خانه ؛ ولي من تا محبت هاي تو را جمع كنم ، براي يك ماه ديگر وقت دارم .
نگاهم مي كرد و مي گفت : تو بيش تر از اين ها به گردن من حق داري .
يك بار هم گفت : من زودتر از جنگ تمام مي شوم وگرنه ، بعد از جنگ به تو نشان مي دادم تمام اين روزها را چه طور جبران مي كردم.
سالروز شهادت سردار خیبر حاج ابراهیم همت رو گرامی میداریم

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 14:52 ] [ مجنون ] [ ]

این فتنه ها ز داغ پیمبر شروع شد

از صحنه شکستن یک در شروع شد

وقتی چهل نفر به در خانه می زدند

درد شدید پهلوی مادر شروع شد

می خواست تا دفاع کند از علی ؛ولی

باران تازیانه به کوثر شروع شد

پا در میان گذاشت غلاف و بهانه شد

تا خون سرخ بال کبوتر شروع شد

افتاد کنج بستر ودیگر مریض شد

از این به بعد،روضه ی دختر شروع شد

دستی رسید و صورت مادر کبود شد

این بار روضه از سوی دیگر شروع شد

چندی است روی مادر خود را ندیده ام!

دیگر بهانه های برادر شروع شد

کم بود داغ محسن و از هر کجای شهر

زخم زبان وطعنه به حیدر شروع شد

وقتی امان فاطمه را زخم ها برید

دیگر وصیت شب آخر شروع شد

جای کفن به بی کفنی پیرهن رسید

تا درد روضه ها دوبرابر شروع شد

در قتلگاه سینه زنان دید مادری

سر می برند و خنده لشکر شروع شد

چشم طمع به پیرهن پادشاه خورد

در اوج روضه غارت پیکر شروع شد

این روضه ها تمام شد وروضه ای جدید

این بار با اسیری خواهر شروع شد

[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 18:1 ] [ مجنون ] [ ]
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه پا  اما حیف

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

هر چه کردم سپر درد وبلایش گردم

نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

آه زینب تو ندیدی!به خدا من دیدم

مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود

مادر از من دو سه تا سیلی محکم تر خورد

حسن از غصه سرش را به زمین زد غش کرد

باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 17:59 ] [ مجنون ] [ ]
                                       

تولد وكودكی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

خصوصیات برجسته شهید

نحوه شهادت

تولد وكودكی

به سال 1336 ه.ش. در یكی از محله‌های مستضعف‌نشین شهر شهیدپرور اصفهان بنام كوی كلم، در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد كه او را حسین نامیدند.

از همان آغاز، كودكی باهوش و مودب بود. در دوران كودكی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا كرد.

از آنجا كه والدین او برای تربیت فرزندان اهتمام زیادی داشتند، او را به دبستانی فرستادند كه معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اكثر اوقات پس از خاتمه تكالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله – معروف به مسجد سید – می‌رفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی كه داشت، اذان‌گو و مكبر مسجد شد.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

حسین در زمان فراگیری دانش كلاسیك، لحظه‌ای از آموزش مسائل دینی غافل نبود. به تدریج نسبت به امور سیاسی آشنایی بیشتری پیدا كرد و در شرایط فساد و خفقان دوران طاغوت گرایش زیادی به مطالعه جزوه‌ها و كتب اسلامی نشان داد.

در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. طولی نكشید كه او را به همراه عده‌ای دیگر بالاجبار به عملیات سركوبگرانه ظفار (عمان) فرستادند. حسین از این كار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سئوال كردند در جواب گفت: «این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را كامل خواند.»

در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار كردند و به خیل عظیم امت اسلامی پیوستند. آنها در این مدت، دائماً در تكاپوی كار انقلاب و تشكل انقلابیون محل بودند.

خصوصیات برجسته شهید

شهید خرازی با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوبی قرائت می‌كرد.

روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشكر امام حسین(ع) در بیابانهای خوزستان به سینه‌زنی و عزاداری می‌پرداخت و مقید بود كه شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند.

او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت كم‌نظیری داشت. با همه مشكلات و سختیها، در طول سالیان جنگ و جهاد از خود ضعفی نشان نداد. قاطعیت و صلابتش برای همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهی خاصی برخوردار بود.

حساسیت فوق‌العاده‌ای نسبت به مصرف بیت‌المال داشت، همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش می‌كرد و می‌گفت: وسایل و امكاناتی را كه مردم مستضعف دراین دوران سخت زندگی جنگی تهیه می‌كنند و به جبهه می‌فرستند بیهوده هدر ندهید، آنچه می‌گفت عامل بود، به همین جهت گفتارش به دل می‌نشست.

نحوه شهادت  

او با آنكه یك دست بیشتر نداشت ولی با جنب و جوش و تلاش فوق‌العاده‌اش هیچ‌گاه احساس كمبود نمی‌كرد و برای تأمین و تدارك نیروهای رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراوانی می‌نمود.

در بسیاری از عملیاتها حاج حسین مجروح شد. اما برای جلوگیری از تضعیف روحیه همرزمانش حاضر نمی‌شد به پشت جبهه انتقال یابد.

در عملیات كربلای 5 ، زمانی مه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شده بود، خود پییگیر جدی این كار شد، كه در همان حال خمپاره ای در نزدیكی اش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملكوت اعلی پرواز كرد و این سردار بزرگ در روز هشتم اسفند ماه 1365 در جوار قرب الهی ماوا گزید. سردار دلا وری كه همواره در عملیات ها پیشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسایی می رفت.

در هر شرایطی تصمیمش برای خدا و در جهت رضای حق بود.

او یار حسین زمان، عاشق جبهه و جبهه‌ای ها بود و وقتی به خط مقدم می‌رسید گویی جان دوباره‌ای می‌یافت؛ شاد می‌شد و چهره‌اش آثار این نشاط را نمایان می‌ساخت.

شهید خرازی پرورش یافته مكتب حسین(ع) و الگوی وفاداری به اصول و ایستادگی بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شیفته‌اش آنچنان از زلال مكتب حیا‌ت‌بخش اسلام و زمزمه خلوص، سیراب شده بود كه كمترین شائبه سیاست‌بازی و جاه‌طلبی به دورترین زاویه ذهنش راه نمی‌یافت.

این شهید سرافراز اسلام با علو طبع و همت والایی كه داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگرایید و شكوفه‌های سفید نهال وجودش را آفت نفس، تیره نگردانید. در لباس سبز سپاه و میقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف كرد و در منای شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرین تسلیم نمود.

رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا در مورد ایشان می‌فرمایند:

او (حسین خرازی) سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخیره‌ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه‌روزی برای خدا و نبرد بی‌امان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهی فرود آمد و به لقاءالله پیوست.

درود بر او و بر همه همسنگرانش كه خود نامش حسین بود و لشكرش نیز همنام مولایش امام حسین(ع).

هشتم اسفند سالروز شهادت سردارجبهه وجنگ حاج حسین خرازی را گرامی میداریم.

[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 15:17 ] [ مجنون ] [ ]

پروانه شدم شعله به پای تو نگیرد

این حادثه بر هیچ کجای تو نگیرد

بین نفس سینه ی من فاصله افتاد

تا اینکه در این شهرصدای تو نگیرد

تا این سپر تا شده ات فایده دارد

ای کاش مرا از تو خدای تو نگیرد

پهلو زدم آنقدر که مسمار بیفتد

تا موقع رفتن به عبای تو نگیرد

افتادن من در وسط کوچه صدا کرد

آری خبری نیست برای تو نگیرد

من شیشه سپر می کنم امروز برایت

تا سنگ سر کوچه به پای تو نگیرد

تو خواستی این بار فدایم شوی اما

من خواستم این بار دعای تو نگیرد

[ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 14:17 ] [ مجنون ] [ ]

چند روزی است  سرم روی تنم می افتد

دست من نیست که گاهی بدنم می افتد

گاهی اوقات که راه نفسم می گیرد

چند تا لکه روی پیرهنم می افتد

باید این دست مرا خادمه بالا ببرد

من که بالا ببرم مطمئنم می افتد

دست من سر زده کافیست تکانش بدهم

مثل یک شاخه کنار بدنم می افتد

دست من نیست اگر دست به دیوار شدم

من اگر تکیه به زینب بزنم می افتد

سر این سفره محال است خجالت نکشم

تا که چشمم به دو چشم حسنم می افتد

هر که امروز ببیند گره مویم را

یاد دیروز من و سوختنم می افتد

چند روزی است که من در دل خود غم دارم

دو پسر دارم و اما کفنی کم دارم


[ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 14:11 ] [ مجنون ] [ ]
  
شخصیت سیاسی حضرت زهرا(س) نماد ولایتمداری
 
 امام جمعه مشهد گفت: ما باید ولایت‌مدار شناس و ولایت ستیزشناس باشیم و در این راستا شخصیت سیاسی حضرت زهرا(س) تابلو تمام نما بود.
به گزارش فارس از مشهد، آیت الله سید احمد علم‌الهدی ظهر امروز در مکتب نرجس در ارتباط با ولایتمداری حضرت فاطمه زهرا(س) اظهار داشت: کسانی که با ولایت مخالفت می‌کنند ولایت ستیزند و مقاومت حضرت زهرا(س) برای این بود که نمی‌خواستند انحراف از رهبری را که دشمنان دنبال می‌کردند به اثبات برسانند ولی متاسفانه در مداحی می‌‌گویند فاطمه به خاطر عشق به علی ولایت‌مدار بود و این تحلیل نادرستی است.

وی با تاکید بر اینکه توحید بدون ولایت قبول نیست، افزود: اگر امروز بخواهیم با عنوان ولایت‌مدار در ردیف پیروان حضرت فاطمه زهرا(س) قرار گیریم باید از حاکمیت امام زمان(عج) طرفداری کنیم.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: محور ولایتمداری حضرت صدیقه کبری عشق، عاطفه، گرایش احساسی نسبت حضرت امیرالمومنین نبود بلکه محور ولایتمداری ایشان دفاع از حاکمیت امامت و حاکمیت ولایت بود.

وی با بیان اینکه در روش صدیقه اطهر ولایت‌مداری بارزترین خصوصیت بود، عنوان کرد: در تمام ولایت‌پذیری‌هایی که در طول تاریخ صورت گرفته است، اصلی‌ترین محور ولایت‌مداری صدیقه کبری است که باید در جامعه مورد توجه قرار گیرد.

خطیب جمعه مشهد با بیان اینکه وجود اقدس حضرت صدیقه طاهره نشان داد که در مقام دفاع از حاکمیت و ولایت تا پای جان باید ایستادگی و مقاومت کرد، تصریح کرد: امروز ولایت‌مداری دفاع از این حاکمیت است و ما باید ولایت‌مدار و ولایت‌ستیز باشیم یعنی پیروی از امام عصر داشته باشیم و با مخالفان ولایت و امامت به ستیزه بپردازیم.

آیت‌الله علم‌الهدی تاکید کرد: ما باید ولایت‌مداری و ولایت ستیزی را در تابلو تمام نما شخصیت سیاسی حضرت زهرا(س) ببینیم و در ارزشها و روش‌های خود بکار ببریم و از عظمت صدیقه اطهر بهره‌برداری کنیم.

وی در پاسخ به این سوال که آیا زیربنای ولایتمداری حضرت زهرا(س) وفاداری و و حمایت از همسر بود؟ یا ولایتمداری ایشان محور و ملاک دیگری داشت؟،گفت: ولایت‌مداری صدیقه اطهر یک دلدادگی و عشق ویژه یک زن نسبت به شوهرش نبود و هر کس چنین پنداری داشته باشد بزرگترین خیانت را به حضرت داشته است.

امام جمعه مشهد ادامه داد: حرکت حضرت زهرا در مقام دلدادگی و وابستگی احساسی و عاطفی به شوهر به هیچ وجه قابل توجیه نیست.

آیت‌الله علم‌الهدی تاکید کرد: محور ولایت مداری حضرت زهرا(س) دفاع از حاکمیت امامت و حاکمیت ولایت است و آن حضرت به خاطر غصب جایگاه امیرالمومنین ایستادگی کرد چرا که اصل امامت علی(ع) مورد تجاوز قرار نگرفت بلکه آنچه مورد تجاوز قرار گرفت حاکمیت ولایت بود نه عداوت و بغض و کینه شخصی.

وی به حدیث سسلسه‌الذهب اشاره و خاطر نشان کرد: امام رضا(ع) در این حدیث شرط توحید را امامت دانسته و در راس امامت و ولایت امیر المومنین(ع) است و توحید بدون ولایت قبول نیست.

امام جمعه مشهد تصریح کر: اگر امروز می‌خواهیم به عنوان ولایتمدار قرار بگیریم و نوع دفاع صدیقه زهرا را پیاده کنیم باید از حاکمیت امام دفاع کنیم و امروز امام ما امام عصر(عج) است.
 
(نقل مطلب از سایت خبری یالثارات)
[ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 12:29 ] [ مجنون ] [ ]
                                      

                السلام علیک یا فاطمه معصومه(س)

هر کس که سائل در این خانه می‌شود

مبهوت آن نگاه کریمانه می‌شود

بر این مقام هر که کند روی التجا

مثل غبار ساکن کاشانه می‌شود

ای حُرمت مقدس قم٬آشنای تو

با هر کسی به غیر تو بیگانه می‌شود

تودختر امامی و شاگرد مکتبت

با مهر دل فروز تو فرزانه می شود

من کیستم که دور ضریحت کنم طواف

جبریل در حریم تو پروانه می شود

وقتی فرشتگان به حریم تو سر زدند

این آستان نور٬ پری خانه می‌شود

هر چند غافلم ز تولای تو٬ ولی

این گنج قسمت دل بیگانه می‌شود

هر گاه یاد غُربت تو می‌کند دلم

گرم فغان و گریه‌ٔ مستانه می‌شود

هرکس فشاند قطره اشکی به ماتمت

این دانه اشک٬گوهریک دانه می‌شود

وفات شهادت گونه کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) را به خوانندگان وبلاگ تسلیت عرض می کنم.

[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 13:21 ] [ مجنون ] [ ]

ولادت امام عسكري

 

باز گیتى روشن آمد از جمال عسگرى

ماه گردون شد خجل پیش هلال عسگرى

موكب اجلال او چون شد پدید از گرد راه

محور آمد هر جلالى در جلال عسگرى

هادى دین مى برد دست دعا پیش خدا

چشم حق بینش چو مى بیند جمال عسگرى

من چو گویم در مقام و حسن این كودك كه هست

منطق پیر خرد مات از كمال عسگرى

تا تقرّب بر خدا جویند خلق نه فلك

روبد هر یك بامژه گرد نعال عسگرى

عصمت زهرا عیان از چهره زیباى او

خصلت حیدر ببینى در خصال عسگرى

رشك كوثر بُرد از لعل لب جانبخش او

ماه گردیده خجل از خط و خال عسگرى

گلشن جاوید گردد هر زمین شوره زار

چون ببیند موكب فرخنده فال عسگرى

دانش سرشار او تا كرد تفسیر كتاب

عالمى سیراب گردید از زلال عسگرى

ولادت امام حسن عسکری رو به همه خوانندگان خوب وبلاگ تبریک عرض میکنم


[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 2:0 ] [ مجنون ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

اللهم عجل لولیک الفرج
اینجانب خادم الشهدا علی اکبر نظری جهت استفاده بیشتر عزیزان اقدام به راه اندازی این وبلاگ در راستای ترویج فرهنگ شهادت نموده ام و امیدوارم مورد پسنده همه بازدید کنندگان محترم قراربگیرد. منتظر نظرات و پیشنهادات شما سروران گرامی هستم.
اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
برچسب‌ ها
امکانات وب
href="http://www.ashoora.ir/" class="ashoora_tool_link">روزشمار فاطمیه